چطور با کتاب‌هام رفاقت می‌کنم

وقتی به زندگی آدم هایی که الگوی من هستن نگاه می‌کنم، می‌بینم بلا استثنا همشون یه بخش قابل توجهی از زندگیشون رو صرف یادگیری کردن. کتاب خوندن هم یکی از بهترین راه های یادگیریه. وقتی من کتاب می‌خونم حس میکنم پیش نویسنده کتاب نشستم و اون داره دانش و اطلاعات و تجربیات چندین و چندساله خودش رو تو کمترین زمان و به بهترین صورت در اختیارم می‌ذاره و راستش این برای من که خیلی لذت بخشه.

«کیفیت زندگی شما را دو چیز تعیین می کند: کتابهایی که می‌خوانید و انسانهایی که ملاقات می‌کنید.»

مک لوهان

اگه اشتباه نکنم اولین تجربه کتابخونی من برمیگرده به اول دبیرستان درست زمانی که تازه وارد دبیرستان شده بودم و همه چیز تو اون زمان برام یه طور دیگه بود و یه حس و حال دیگه داشت. یه درسی داشتیم به نام تعلیمات اجتماعی که معلمش هم آقای قریب بود یه مرد جدی و قد کوتاه. هیچ‌وقت هم با کتاب درسی کاری نداشت. اکثر اوقات در مورد کتاب و کتاب خوندن و کتاب‌هایی که خودش خونده بود صحبت میکرد. یه بار سرکلاس داشت از داستان های کتاب «خداوند الموت» که در مورد حسن صباح بود تعریف میکرد. اون روز خیلی از داستان‌هایی که میگفت خوشم اومد، هنوزم مطالبی که میگفت تو ذهنمه. واسه همینم عصر رفتم و اون کتاب رو خریدم. با اینکه حجم کتاب خیلی زیاد بود توی ۳ هفته تمومش کردم.

خلاصه بعد از اون بود که به کتاب خوندن علاقه مند شدم و به صورت جدی شروع کردم به مطالعه. موضوعات کتاب هایی که خوندم هم متنوع بوده از کتاب های تاریخی مثل تیمور و سینوهه و … گرفته تا کتاب های فلسفی از شوپنهاور و ویل دورانت.

تو این همه سال کتاب برای من مثل یه رفیق بوده. رفیقی که تو رفاقتش هیچی کم نذاشته و کل هدفشم پیشرفت من تو زندگی بوده. منم همیشه سعی کردم به بهترین صورت با این رفیقم رفتار کنم و دنبال این بودم که چه جوری میشه هر روز این رفاقت رو بهتر کرد. در ادامه می‌خوام در مورد همین روش خودم در مورد رفاقت با کتاب‌هام بنویسم.

۱) انتخاب کتاب مناسب

اگه کتاب مثل یه رفیق برای آدم می‌مونه پس مثل هر رفیق دیگه، باید تو انتخاب کتاب هم دقت کنیم که یهو رفیق ناباب و حوصله سربری از کار درنیاد.

بعضی وقتا شده که یه کتاب خریدم و بیشتر از ۵۰ صفحه از اونو نتونستم بخونم. به نظرم این خیلی هم تقصیر من نیست بیشتر اوقات دلیلش جنس و کیفیت بسیار بده کتابه. خیلی وقت ها هم به خاطر نوع نگارش و محتوای اون کتاب هست که به دلم نمیشینه.

من خودم به شخصه بسته به موضوعات مختلف روش های مختلفی هم برای انتخاب کتاب دارم. مثلا اگه بخوام یه کتاب رمان یا تاریخی بخونم از چند نفر که میدونم علاقه به این نوع کتاب ها دارن می‌پرسم چه کتابی بهتره. یا اگه تو حوزه های اقتصاد و روانشناسی یا مدیریت و کلا کتاب هایی از این قبیل بخوام بخونم علاوه بر پرسیدن از دیگران تو سایتی مثل goodreads میرم و نظرات کاربران و امتیاز کتاب رو هم یه نگاه میندازم. بعدشم میرم خودم هم، اون کتاب رو میبینم که اصلا منم باهاش حال میکنم یا نه. از جهات گوناگونی هم کتاب رو بررسی میکنم از لحاظ جنس و سنگینی وظاهر بگیر تا نگارش و محتوا اون. خلاصه اینکه اگه کتابی رو شروع بکنم ولی بعد از چند ده صفحه هنوز نتونسته باشم باهاش ارتباطی برقرار کنم، بدون عذاب وجدان کنارش می‌ذارم.

۲) تو ابتدای کار دور کتاب های سخت و سنگین خط کشیدم

مارک تواین زمانی گفته بود: «کتابهای کلاسیک، کتابهایی هستند که هیچکس حوصله ندارد بخواند اما همه آرزو میکنند که ای کاش آنها را خوانده بودند!»

به نظرم یکی که تازه مطالعه رو شروع کرده، بهتره سراغ کتاب های کلاسیک و این لیستای ۱۰۰ کتابی که باید قبل از مرگ خواند و … نره. مثلا یهو نریم از کتاب «در جستجوی زمان از دست رفته» شروع کنیم. جالبه بدونید آلن دو باتن در مورد این کتاب میگه: «خوندن این کتاب دو پیشنیاز داره: تنهایی کشنده و پای شکسته!»

۳) سعی میکنم با تمرکز کتاب بخونم

خیلی بدیهی به نظر میرسه، اما مهمه که قبل از شروع به خوندن کتاب، اینترنت و موبایل و تلویزیون و… ازم دور باشه. تماسهای مهم رو قبل از کتاب خوندنم می‌گیرم. ایمیل های مهم رو قبلش چک می‌کنم. وبگردی هام را انجام می‌دم و بعدش می‌رم سراغ مطالعه کتاب.

سعی کنیم با تمرکز کامل و یه انرژی خوب سمت کتاب بریم.

۴) روش مطالعه خودم رو پیدا کردم

من اگه بخوام یه کتاب رمان یا زندگی نامه بخونم بیشتر سعی می کنم قبل خوابم حدود نیم ساعت یا یه ساعت اون کتاب رو بخونم. اگه بخوام یه کتابی که سنگینه و فهمیدنش هم سخته بخونم، قبلش یه کاری که میتونه بهم انرژی بده رو انجام میدم تا با انرژی بیشتر و حس و حال بهتر سمتش برم. همچنین یه دفتر هم دارم که توش نکات اون کتاب رو به صورت خلاصه می‌نویسم این کار باعث میشه مغزم هم فعال تر بشه و مطالب رو راحت تر بفهمم و یاد بگیرم.

۵) همیشه یه کتاب همراهم دارم

چون من همیشه یه کتاب همراهم هست، هر موقع بیکارمیشم و کار مهمتری از کتاب خوندن هم ندارم هر موقع، یا هر موقع هوس می‌کنم برم سراغ تلگرام، بجاش توییتر یا اینستاگرام، چند صفحه از اون کتاب رو میخونم. واسه همینم بعد چند وقت کتابخونی تبدیل به عادت واسه من شده.

۶) کم میخونم اما همیشه میخونم

همون مفهوم آهسته و پیوسته پیمودن مسیره. مگه قرار نیست کتاب به بهبود کیفیت زندگی ما کمک کنه؟ پس چرا باید خوندن کتاب را قطع کنیم؟

بنظر من مفاهیم کتاب رو باید آهسته آهسته فرستاد توی مغز، تا دقیق بره و سرجاش بشینه و بتونه با مطالب قبلی ارتباط و پیوستگی برقرار کنه.

بنظرم این دوره های تند خوانی تهش برای خوندن یه روزنامه مناسبه نه کتاب. کی دوست داره وقتی پای صحبت یه رفیق خوب نشسته، سریع پاشه بره.

۷) آموخته هام از کتاب رو برای بقیه هم تعریف می‌کنم

میگن اگه بتونید یه مطلب رو برای دیگران به خوبی تعریف کنید این نشون میده که شما اون مطلب رو یاد گرفتین. منم وقتی مطلب جدید یا ایده جدیدی رو یاد می‌گیرم سعی میکنم اونو واسه دیگران هم توضیح بدم اینطوری نه تنها به دانش دیگران افزوده میشه بلکه اطلاعات تو مغز خودم هم تثبیت میشه و میتونم بفهم اون مطلبی که خوندم رو واقعا یاد گرفتم یا نه . اگه هم کسی رو پیدا نکنم که به حرفام گوش بده خیلی شیک و مجلسی میرم تو وبلاگم در موردش مینویسم. این کار هم خیلی راحته هم خیلی سریع.

این موارد بخشی از روش من برای رفاقت با کتاب‌هام بود. مطمئن هستم که شما هم حین مطالعه روش خودتون رو دارین و احتمالاً گفتن اون‌ها بتونه به بقیه هم کمک کنه. خیلی خوشحال میشم که تجربه‌ی خودتون رو در مورد رفاقت با کتاب‌هاتون با من و بقیه دوستان از طریق بخش نظرات در میون بذارین.

نظرات خوانندگان

سامان وحدت

مقاله خوبی هست و به نظرم اگر عنوان مقاله رو بزارین "۷ قدم تا رفاقت با کتاب‌هام" برای مخاطب عملی تر و کاربردی تر به نظر میرسه و جذابیت بیشتری ایجاد میکنه . یکی از کارهای خوب و ارزشمند مقالات شما در " پینگونیو " ترویج فرهنگ کتاب خوانی هست چیزی که هر ایرانی ، برای رشد حافظه و تقویت روحیه باید در سبد غذایی خودش داشته باشه . همچنین قرار دادن یک عکس از بهترین کتاب هایی که الان دارید و مطالعه می کنید برای خواننده جالب و ارزشمند هست. یک پیشنهاد کلی هم اینکه لینک برای به اشتراک گذاری در شبکه های مجازی و یک گزینه برای محبوب کردن و یا امتیاز دهی به مقاله اضافه بشه و همچنین تعداد مشاهده مقاله.

۱۳۹۶‎-۸‎-۱۲
مریم

سلام واقعا باید بهتون تبریک بگم وب سایتتون و مطالبی که میزارید خیلی قشنگ و مفیدند من اهل مطالعه و کتاب نبودم با اینکه کتاب های زیادی داشتم ولی آنها را نخوانده بودم ولی بعد از خواندن فصل یک کتاب تست مامان که در سایت گذاشتید واقعا به خواندن کتاب علاقه مند شدم و با این مطالب زیبایی که گاهی اوقات میگذارید بیشتر به مطالعه تشویق می‌شوم. این سایت و کتاب را استاد عزیزم آقای عباسی معرفی کردند هم از ایشان هم از شما واقعا ممنونم و مشتاقانه منتظر یک فرصتی هستم تا بتوانم کتاب را از سایت بخرم امیدوارم هر روز موفق تر باشید.

۱۳۹۶‎-۸‎-۱۳
مهرزاد کیانی

سلام خیلی وقته پرسه میزنم و وبگردی میکنم و نمیدونم چراشو!!! اما داشتم دنبال یه سری کتاب میگشتم که ارزش خوندن داشته باشه که با اینجا برخوردن جای خوبیه ، شبیه یه فضای سبز توی شلوغی شهر میمونه که میشه نشست و کمی استراحت کرد ، فک کنم منظورمو رسوندم در کل ممنونم ازتون ، ارزشمنده این کار خستگی از پیاده روی در فضای مجازی از تن آدم درمیاد ادامه بدید منم ملحق شدم به شما زنده باد

۱۳۹۷‎-۲‎-۱۰
ارسال نظر